عکس آنلاین[1] / مصطفی ملکی: همانطور که در بخش خبرها اعلان شد چند روز پیش ماری الن مارک، عکاسِ مستند در منهتن نیویورک در سن ۷۵ سالگی درگذشت.

یکی از مجموعه‌های ماری الن مارک برای مجله ی لایف درباره ی زندگی کودکان در خیابان های سیاتل بود که پایه ای برای مستند «Streetwise (چاله میدانی)» به کارگردانی همسرش، مارتین بل، و موسیقیِ متنِ تام ویتز شد. این مستند تکه‌ای مسحور کننده از سینماست، یک پرتره ی اغواکننده از زندگی واقعی نوجوانانی که رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند و در نهایت از پای در می‌آیند.

این مصاحبه به سال ۲۰۱۲ در استودیوی الن مارک و بل در نیویورک توسط جیک سیگل انجام شد و بر روی این مستند و اینکه چگونه آنها توانستند برای تهیه‌ی مستندشان اعتماد جوانان بی خانمان سیاتل را کسب کنند متمرکز است.

  • جیک سیگل: بسیاری از آثار شما درباره‌ی بقا است. چه چیزی شما را به سوی این درون مایه سوق می‌دهد؟

ماری الن مارک: من به واقعیت علاقه دارم و در نتیجه به بقا و زنده ماندن. من به مردمی علاقه دارم که خوش شانس نیستند، کسانی که زمان‌های پر آشوبی برای زنده ماندن داشته باشند، و دوست دارم که داستان‌شان را بگویند. الان در مقایسه با زمانی که من کارم را شروع کردم بسیار متفاوت است. من در اصل این مستند را برای مجله‌ی لایف تهیه کردم و آن زمانی بود که تمام مجلات به پرونده‌های مستند ارزش و بها می‌دادند. اکنون اما، مجلات تنها به فتوشاپ اهمیت می‌دهند.

البته فکر نمی‌کنم که این دنیای دیجیتال باشد که چیزها را تغییر داده چون عکاسان خوبی را دیده‌ام که کارهای زیبایی را به صورت دیجیتالی انجام می‌دهند. من هنوز پیرو آنالوگ هستم، اما فکر می کنم فتوشاپ همه چیز را عوض کرده است. ما دیگر به واقعیت نمی‌نگریم ــ که می تواند زیبا باشد ــ اما فکر می‌کنم باید بفهمیم که این چیزی که اکنون در آن می نگریم واقعیت نیست. مردم بدن ها را جدا می‌کنند و سرهایی را بر رویشان قرار می دهند و در نهایت با رنگ ها تزیین شان می‌کنند. زیباست اگر به عنوان یک خلاقیت به آن بنگریم. اما من فکر می کنم که از قبل باید بیننده را هم در جریان بگذاریم و نه اینکه بخواهیم او رافریب دهیم.

در زمانیکه من این عکس ها را می گرفتم همه چیز واقعی بود و مردم هم واقعیت‌ها را دوست داشتند. این مستند داستانی در باب واقعیت است، و درباره‌ی بچه هایی که در خیابان‌ها زندگی می‌کنند. یادم می آید که به این جمله فکر می کردم، «واو، یک فیلم عالی خواهد شد.» مخصوصاً وقتی که رَت را در حال اسکیت در یک دالان دیدم ــ آنقدر تصویری بصری‌ست که نمی توان تنها در یک قاب آن را به تصویر کشید.

تاینی، شخصیت اصلی فیلم

  • چرا شما می خواستید که یک مستند را درباره ی بچه ها پیش ببرید؟

مارتین بل: فکر می کنم علت واقعی اش این بود که ماری الن با این بچه ها ملاقات کرده بود، دو تا از آنها، تاینی و رَت. آن موقع من در لندن بودم. او با من تماس گرفت و گفت: «من این بچه ها را دیدم؛ خیلی جالب هستند. آنها یک فیلم بزرگ را خواهند ساخت.» و شروع به توصیف کارهای شان کرد و اینکه چگونه آنها را دیده و به چه علت این مسئله بزرگ به نظر خواهد رسید.

  • چه چیزی در مورد این بچه ها آنچنان درگیرانه بود که شما را وا داشت تا از ایشان عکاسی کنید؟

ماری الن مارک: خوب، باید گفت که این یک مسئولیت بود به خاطر اینکه در زمانی زیست می کردیم که مردم هم در واقع مسئولیت‌هایی از این دست را قبول می‌کردند. من فکر می‌کنم آن زمان جان لئونارد ادیتور مجله‌ی لایف بود و این مسئولیت را به من داد. ایده این بود که این مساله یک پدیده است ـــ پدیده ی کودکان خیابانی.

آنها تصمیم گرفتند که این کار را در سیاتل به انجام برسانند چون در آن زمان سیاتل آرام ترین و عادی‌ترین شهر آمریکا بود. آنها نمی‌خواستند که نیویورک و یا سانفرانسیسکو محل انجام این کار باشد چون همه می‌دانستند که در خیابان های این دو شهر هیپی‌ها و کودکان خیابانی زیادی پیدا می‌شوند. آنها هدف‌شان شهری بود که برای شما غیر قابل انتظار باشد.

  • و شما هم مستقیم به سیاتل رفتید و فیلم‌برداری را آغاز کردید؟

مارتین بل: خوب، آنچه که پیش از همه اتفاق افتاد این بود که ما به پول احتیاج داشتیم. بنابراین ویلی نلسون پنجاه هزار دلار را به پروژه تزریق کرد، البته با وساطت چرلی مک کال که نویسنده‌ی لایف بود. در سال ۱۹۸۳ مبلغ قابل توجهی بود و برای همین خیلی خوشحال بودم. پس از این بود که کار را آغاز کردیم.

  • از چه راه‌هایی توانستید تا اعتمادشان را جلب کنید؟

ماری الن مارک: من همراه یک نویسنده بودم که واقعن مهربان بود. او یک ژورنالیست عالی بود. ما در یک صحنه بسیار خوش شانس بودیم. متوجه شدیم که در خیابان پایک مردم گرد هم جمع آمده اند. ما هم به سرعت خود را به آنجا رساندیم و فکر می کنم اصلی ترین شانس ما آشنایی و برخورد با لولو Lulu بود. او ما را دوست داشت و در نتیجه به ما اعتماد کرد و به محض اینکه او به ما اعتماد کرد، بچه‌ها هم به ما اعتماد کردند. پس از آن بود که ما با تاینی و رات ملاقات کردیم. اینطور شد که این دو نفر تبدیل به هسته‌ی مرکزی داستان ما شدند.

مارتین بل: در روز اول ما در جایی شروع به فیلمبرداری کردیم که بچه ها در طول روز آنجا می‌چرخیدند. من حدود ده دقیقه فیلم گرفته بودم که یکی از دخترانی که تصور بر این بود که یکی از شخصیت‌های محوری باشد به سمت من آمد و گفت: «من نمی‌خوام توی فیلم باشم.» پس من فیلم را در آوردم و به او دادم. او هم سریع دور شد. اما همه دیدند که چه اتفاقی افتاد و همین باعث ایجاد اعتماد بیشتر آنها به ما شد و فهمیدند که آنها را به چشم یک کالای فروشی نگاه نمی‌کنیم.

  • فرآیند فیلمبرداری چگونه بود؟ هر روز به آنجا می‌رفتید؟ آیا آنها را در رفتن به این سو و آن سو دنبال می‌کردید؟

مارتین بل: این وضعیتی غیر عادی در صحنه‌ای بود که همه‌اش فقط یک مکان بود. اکثر داستان در یک بلوک در خیابان پایک است. دلیل اینکه بچه‌ها به  آنجا می‌آمدند تنها یک باجه تلفن بود. آنها می‌توانستند همه‌ی تلفن‌های شان از خیابان بزنند. این ماجرا قبل از تلفن‌های همراه بود.

  • در حین فیلمبرداری با چه چالش هایی روبروی شدید؟

مارتین بل: شما باید همیشه آنجا می بودید. شما باید به مانند دونده‌ی یک دوی ماراتن باشید. این بزرگترین چالش ما بود.

  • آیا زمانی هم پیش آمد که در خیابان احساس خطر کنید؟

ماری الن مارک: نه. من یک عکاس بزن بهادر نیستم. هرگز هم نبوده‌ام. یک بار زمانیکه جوانتر بودم و کمی آدرنالین بیشتری در بدنم بود چنین اتفاقی افتاد. من هیچگاه نمی توانم در شرایط با استرس بالا کار کنم و بر روی کارم تمرکز کنم. خیابان خطرناک نیست، به خصوص زمانیکه شما اعتماد افراد را جلب کرده باشید. شما از وقایع پیرامون‌تان آگاهید و این یعنی خطری شما را تهدید نمی‌کند. افراد را بشناسید و بدانید که کدام‌شان می توانند قابل اطمینان باشند و کدامشان نمی‌توانند.

  • آیا احتیاج بود تا به طور مستقیم به بچه ها کمک کنید؟

مارتین بل: به لحاظ مالی خیر. اما اگر بعضی از بچه ها به کفش یا ژاکت و یا احیاناً غذا احتایج داشتند حتماً این کار را انجام می‌دادیم. اما آنهایی که نقش محوری در فیلم را داشتند سعی می‌کردیم که همه ی مدت با انها در ارتباط مستقیم باشیم.

ماری الن مارک: گاهی اوقات شما این احتیاج را حس می‌کنید. سعی می کنید تا کمک کنید، اما یک خط وجود دارد در مورد اینکه چقدر می‌توانید مداخله کنید و چه موقع می‌توانید مداخله کنید. گاهی اوقات فکر می‌کنید که کمک می‌کنید اما واقعاً نمی‌کنید. شما آنجا هستید تا مشاهده‌کنید. شما آنجایید تا داستانی را روایت کنید.

  • شما داستان تاینی را تا سال‌ها عکاسی کردید؛ آیا با اشخاص دیگری هم در این مدت در تماس بودید؟

ماری الن مارک: بله. مارتین با افرادی که در این داستان وجود داشتند در تماس بود. ما مطمئناً با تاینی در تماس هستیم. ما با شادو، رات، کیم، و البته لولو در تماس بوده‌ایم که متاسفانه لولو مرد. پتی هم همچنین.

آیا ایده‌ی جوانان همیشه یک مفهوم عمیق برای شما بوده؟

ماری الن مارک: خوب موضع جالبی ست. من بچه‌ای ندارم. در واقع هیچ وقت بچه نمی‌خواستم. پس هیچ گاه هم بچه داشتن برای من دغدغه‌ای نبوده. من همیشه به نوجوانان توجه می‌کنم؛ سنی که شما احساس می‌کنید با یک آدم بالغ صحبت می‌کنید، یک آدم بالغ اما خام.

  • فکر می کنید فیلم برای مخاطب چه معنایی داشته باشد؟

مارتین بل: نمی‌دانم. نمی دانم که افراد چگونه آن را در ذهن‌شان تفسیر می‌کنند. اما با چند نفر که فیلم را دیدم صحبت کردم. آنها اینطور عنوان کردند که درگیر کاراکترها شده‌اند و کمی هم خندیده‌اند.

References

  1. ^عکس آنلاین (aksonline.ir)
maryellenmark1

نویسنده: زهرا ستوده

منبع

آتلیه تخصصی عکس نوزاد ،کودک و بارداری- فوتو ستوده
زهرا ستوده
نویسنده: زهرا ستوده
عشق به عکاسی و ثبت لحظات خاطره انگیز از کودکان ، من رو به کار بیشتر تشویق کرد و این وب سایت در راستای این فعالیت هنری و در جهت اطلاع رسانی و ارتقای سطح عکاسی در جامعه مجازی و همچنین به نمایش در آمدن نمونه کار های خودم ایجاد و در خدمت شما قرار گرفته است. امیدوارم از خواندن محتوا و دیدن عکس های این وبسایت لذت ببرید. استودیو ستوده آتلیه تخصصی عکس و فیلم نوزاد کودک وبارداری در کرج
نوشته های دیگر از نویسنده